تبليغاتX
تنفس صبح
جمعه 1387/05/04

 می گریزم از این نوشتن. حالیکه از خود می گریزم. اما مرا در برابر ذاتم چاره ای نیست. که کاش بود.

که جنگجو را زمانی برای ارمیدن در پشت سپر نیست .که اگر این چنین بود جنگجو نبود.

و می نویسم انچه می ازاردم به ان امید که سدی را به ارامی باز کرده باشم ولی گویی هر انچه سد را بیشتر باز کنم اب بیشتری خارج می شود و سرانجام ناگریز غرقم خواهد کرد...

می نالم از روزگارم و قدرت چشمانم و ذهنم و تحلیلگرم که سخت مرا به کار می طلبند و مرا از انها گریزی نباشد.. مثل همیشه ..مثل همیشه ها.

و می اندیشم به ناگفتنی هایم در پشت این نوشته ام.به انچه منتقل می کنم روی خطوط بی جان. شاید که دیده شوند .بی هیچ امیدی برای فهمیده شدنشان .که روح کلماتم فقط بر معدودی فرود اید و مرا انان بس است.

که مرا از زندگی ام گریزی نباشد .که همانند کودکی مرا می خواند و من سردرگم نیازهایش و تنها به امید خدایی که سر انجام خود را در اغوشش رها کنم .

 

اغوشت را بگشا. برای انان که خود را رها کرده اند.از ان سویی که نمی بینند...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط پگاه  |