تبليغاتX
تنفس صبح
چهارشنبه 1386/12/29
عیدتون مبارک.تعطیلاتتون خوشمزه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1386/12/26

-تعریف واژه ی زندگی همواره بر من دشوار بوده اشت.ندانسته ام انگاه که در خود فرو رفتم به روشنی زندگی را دریافته ام یا ان هنگام که از شادی در پوست خود نمی گنجیده ام یا ان هنگام که از زور فشار افکار گوناگون هرگز نتوانستم کلمه ای را بیرون بریزم همچون مخزنی با یک دهانه ی کوچک که فشار زیاد ماده ی فشرده ی درون ان مانع از خروج هر اپسیلونی از ان ماده می شود.نمی دانم چرخش این دوره هر چند سال خواهد بود یا ایا هرگز برای ان چرخشی هست یا نه ولی هر چه هست حال که درون ان هستم می خواهم هر چه زودتر تمام شود و من قالبم را پیدا کنم.انچه به ان تعلق دارم.

 

-هیچ کس کامل نیست حتی نیمه هم نیست ولی چه خوب بود اگر دالان های تاریکی را که به حال خود واگزارده است را می دید. شاید انها بزرگتر و طولانی تر و جذاب تر از دالان هایی باشند که اکنون درون انها حرکت می کند وبرای به انتها رسیدنش تلاش می کند .

 

-زندگی از ان کسی است که با قالبش مهربان است.

 

پ.ن:از که نالیم که از ماست که بر ماست.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1386/12/22
خوب دو حالت داریم.یا از اول می دونی که داری اشتباه می کنه.یا وسطش می فهمی که داری اشتباه می کنی ولی در هر دو حالت اشتباه رو ادامه میدی تا کاملا با دیوار مماس شی.البته اگه شانس بیاری با سر توش نری.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1386/12/20
وای به بر انکه که غرور و عطشش در هم بیامیزند...ازاد شد ان کس که غرور و عطش را رام کرد.ازاد زی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1386/12/15
دورها،دور و دورتر می شوند،انگاه که سرگرم فاصله ها شدی.حیف از فاصله ها .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1386/12/06

برای شجاع بودن کافیه همیشه شجاع باشی.ولی اگه ترسو باشی مجبوری بعضی وقت ها شجاع باشی و اینکه یک واکنش(فرمول) داشته باشی خیلی راحت تره از اینکه هی واکنش هاتو تغییر بدی(فرمول های متعدد). پس شجاع بودن راحت تر از ترسو بودنه.پس نترس.از هیچ کس.از هیچ چیز.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1386/12/01

خدای من ان بی نهایتی است که عشق بزرگش به من ،مرا عاشقش کرد.

حال:

 

خدایا جزئیات اطرافت را در چشمان من کمرنگ کن تا بتوانم جزئیات تو را با عمیق ترین نگاهم ببینم و در ذهنم بسپارم.

 

خدایا جزئیات مغزم را به حداقل برسان تا سلول بیشتری را در ان به تو و جزئیاتت اختصاص دهم.

 

خدایا مرا در انجام انچه برایم بهتر است حرفه ای گردان.

 

خدایا مرا پخته کن زودتر از انکه سنم ان را انجام دهد.

 

خدایا واقعیات را به من بنمای پیش از انکه غافلگیرم کنند.

 

خدایا از ذهنم بزدای انچه ارزش ماندن ندارد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط پگاه  |