احساسات مغز رو هدایت می کنه.تحلیل های مغز در جهتیه که احساس می خواد
.
احساسات مغز رو هدایت می کنه.تحلیل های مغز در جهتیه که احساس می خواد
.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
من این شکایت از خود را نزد کدامین خدا برم که مرا حکم کند؟که مرا همچون پوسته ای به دنبال خود می کشد و تقلاهای من گاه اندکی شاید بتواند ارامش گرداند.خودی که به ستیز با زندگی برخاسته است و گاهی انچنان در این ستیز حل می شود که فراموش می کند این ستیز از برای من است و نا خواسته مرا می فرساید.و رنجم می دهد و انگاه که هرزگاهی رنجم را فهمید اندکی اسوده می گیرد ولی افسوس که سخت فراموشکار است و باز شرارت از نو اغاز می کند.و من هرگز ندانسته ام که چرا می خواهد همواره برتر باشد حالیکه هر کس در صفتی از او برتر است.و هرگاه که مرا به ستوه می اورد اندکی محو می شود تا من خسارات وارده اش را بررسی کنم تا ان هنگام که باز هجومش مرا در بر گیرد.من از این روح سرکش شکایت نزد کدامین خدا برم که خود در ان لانه نگزیده باشد.؟وحس های من مرا در بر گرفته اند و روح من همچون سدی سوراخ نمی تواند نفوذ انها را ببندد و چه سخت است کنترل کردن این اب روان .و همواره مغز و احساسم با هم در ستیزند .و من نمی دانم از این ستیز های پی در پی منطق و احساس و روح خود به کجا پناه ببرم؟ولی انچه باعث قوت قلب من است این است که در عشق هیچ منطقی حکمفرما نیست و می توان با اسودگی به یک چیز پرداخت.عشق به کتابی،به سخنی،به سازی،به ورزشی،به کاری،به تفکری،به زندگی ای.در هر چیز عشقی متعلق به تو نهفته است و اسودگی تو در یافتن ان است.باور خواهی کرد.
پ.ن:به خودم مطمئنم.هر چند که گاهی اوقات یادم میره.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
من از این ملتی که این همه ادعای اگاهیش میشه شدیدا در عجبم که چه جوری اینقدر قشنگ داره به ساز این دولت و سران حکومتی می رقصه.طبق اونچه که من دیده ام دولت برای اینکه بتونه مردم ناراضی رو کنترل کنه و بیشتر خونمون رو بمکه نیاز داره حواس ما رو همواره ضعیف و گاهی اوقات قوی از خودش منحرف کنه.دقیقا مثل مسکن سردرد که میره اون قسمتی از مغز رو که داره هورمون درد ترشح می کنه، حواسشو -با اختلالی که درش ایجاد می کنه -پرت می کنه.حکومت ما نیاز داره که سر هر گروه از مردم رو تا اخر عمرشون گرم نگه داره.الگوریتمشم سادست.اینقدر حواس مردم رو به بدبختی های دور و برشون جلب می کنه که کسی دیگه چیز دیگه رو نمی بینه.این کار هم پروژه است ،به این صورت که دولت میاد نون ات رو ازت می گیره بعد میاد تو تلویزیون می گه که مردم تو لقمه نون شبشون موندند و این ذهنیت شکایت مفرط از لقمه نون رو در اذهان تقویت می کنه و همه تلاش می کنند که لقمه نون بزرگ تر بخورند و چون بهش نمی رسند تمام زندگی به دنبال لقمه نون اند.جوونا رو میگه درس بخونید علم خوبه. همشم تبلیغ و تشویق روی درس. بعد که اومدند دانشگاه اینقدر می چلونندشون تو همین درسا که همه هدف از زندگی رو درس ببینند بعدشم تو همین درس اینقدر جلوشون سنگ اندازی می کنند که همه رو این قضیه حریص تر بشند و همه ی نیروشون رو در این زمینه بکار بگیرند.و البته در این حالت نیرویی واسه کار دیگه نمی مونه.بعد هم که درس تموم شد دو راه داری یا اینکه بری تو گروه اول و دولت شروع کنه به کار سرت رو گرم کنه و نون و اینا ،یا اینکه تحریکت کنند پاشی بری از کشور بیرون که هر چی ادم کمتر، کنترلشون راحت تر.مردم هم که بلانسبت هر جا اب و غذا خوشمزه تر بهشون بدند می رند همون جا یا به عبارت دیگه هر چقدر ساز قوی تر زده بشه مردم قوی تر می رقصند.همیشه این مشکلات بوده ولی بدبختی وقتی میشه که این مشکلات حالت غول به خودش بگیره که بقیه چیزها پشتش قایم بشه.همیشه قسمتی از زندگی به اهداف ارمانی و تحقق اونها اختصاص داشته.چیز هایی بیش از جای گرم و نرم.ازادی هایی بیش از انچه می بینیم.وقتی این ارمانها روز به روز کوچک تر شدند چه امیدی میشه برای پیشرفت و تحول داشت؟حالا اینا همه به کنار اون قسمت روانی کار دولت جالبه.اینقدر برای ما خدا خدا کردند و خواست اونو مطرح کردند و ازش یه بت ساختند که دیگه همه باورشون شده که هر چی پیش میاد قسمته .اگه خوب شد دست خدا درد نکنه ولی اگه بد شد هم نباید سر بنده ی خدا داد زد چون خدا خودش حالشو می گیره.حالا چه جوری ؟احتمالا اون دنیا.حالا چه سودی واسه ما داره که هر کی اینجا هر غلطی خواست بکنه و اون دنیا جواب بگیره ؟این دیگه حکمت خداست .خدای امروز مردم ما بزرگترین بتیست که جهان به خودش دیده.این زندگی ای که این حکومت واسه ی ما ساخته خودشم نمی تونه اجراش کنه.ولی ما شدیم مثل همون مجاهد ها که اخر سر رئیس هاشون اعتراف می کردند و به غلط کردن می افتادند ولی زیر گروهاشون برای ارمان خیالیشون می مردند.چرا؟چون مثل برگ های یه درخت بزرگ بودند که نمی دونستند اون ریششون زیر خاک چی کار می کنه یا اصلا هدفش چیه.بازیچه هایی که نقش بازیگری خودشونو به نحو احسن انجام میدادند.ما میگیم با حکومت مخالفیم بعد میایم میشینیم پای این تلویزیون حکومت که ادامه ی قرص هامونو بهمون تزریق کنه.که طرز فکرمون بشه اونی که اون می خواد تازه به خودمون هم ببالیم که چقدر می فهمیم.اروم اروم هنجار ها رو در نظرمون بشکنه که نفهمیم این شکستن کی شروع شده.از خودمون برای کشتن خودمون استفاده کنه.جدید ترینش اینه که یه جوون امروزی رو بیاره و اون شروع کنه به داد زدن سر مسئولان بعد چنان ظریف در اخر کارش کار حکومت رو تایید کنه که خودمونم باورمون بشه اشتباه کردیم.اینقدر ظریف تو کلت فرو کنه که ناراحت شدن تو از دیدن اختلاف طبقاتی به خاطر حسادته که خودتم خودتو توبیخ کنی.نفوذ های این حکومت مثل عصب هات داره تو وجودت ریشه می دوانه.هیچ حس کرده ای ؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
و من همچون کودکی به درون خود پناه اورده ام و ارام گرفته ام.و این من درون همچون پیرزنی اگاه و مهربان سعی در ارامش من دارد.دست هایش را دور من گره کرده و سعی دارد در زیر چادر گل دارش مرا از هیاهوی اطراف حفظ کند.و من به این پیرزن وجودم سخت محتاجم.و او این را خوب می داند.و چه کسی بهتر از پیرزن من، مرا درک می کند؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط پگاه
|