تبليغاتX
تنفس صبح
یکشنبه 1386/05/28

-احساس بدی دارم.هر خواسته ایم که به وقوع می پیونده تو مغزم بسته بندی میشه میره کنار.و بدتر از اون بی ارزش جلوه می کنه.باز هم بعدی.اه لعنتی.روحم روز به روز سرکش تر ونا ارام تر میشه.در حالیکه که فکر می کردم عکسش اتفاق می افته.خسته شدم از دستش.لعنتی اروم بگیر.همه چی مسکنه برام.هر چی جلوتر می رم فشارهای اطراف رو بیشتر حس می کنم.این حرفهای دور و برم کلافم می کنه.مدرک،هوش،دانشگاه،مقام،پول،درس...بسه بابا.یه جمع پیدا نمیشه بحث دلخواهم توش باشه.کاشکی می تونستم برم جاهای دیدنی دنیا رو بگردم،فقط ببینم.ادم های متواضع و پر بار رو بشینم پای حرفاشون.با یکی حرف بزنم که بفهمه چی میگم بدون اینکه بشینم توضیح بدم.و اون ادامه بده.بشینیم 4 ساعت در مورد اون موضوع بحث کنیم.نه اصلا بحث هم نمی خوام .فقط گوش بدم.کجاست رویای من؟

-چه جالب!سالگرد وبلاگم بود امروز و دقیق همین امروز من رفتم تقویم و ارشیومو ببینم که بفهمم سالگرد وبلاگم کی هست؟یه چیز هایی بود که می خواستم تو این روز بگم ولی اول یه موضوع خیلی خیلی جالب.همین الان به طور کاملا اتفاقی با یه وبلاگ اشنا شدم که خیلی مثل من می نویسه ولی غمناک. جالب اینجاست که اسمش پگاهه.سنشم حول و حوش خودمه.

-همیشه فکرم با این موضوعات پراکنده که می نویسم درگیر بوده.این چند سال اخیر هم درگیر تر شده.قبل تر با بابام می شستم در موردشون حرف می زدم.ولی کم کم به نظرم اومد بهتره یه جایی بنویسمشون که بقیه بخونند که نظرشونو بدونم هم اینکه خودم نظم بگیرم هم اینکه فکر می کردم بعد ها ادم مهمی میشم.و سیر افکارم جالب خواهد بود.ولی کم کم تنها هدفم این شد که افکارم نظم بگیره ویه جایی ثبت بشه .نمی دونم آیندم چی میشه.ولی هر چی که بشه بسته به این روزهام داره.قطعا هیچ وقت فراموش نمی کنم این کشمکش هام رو.بلاگستان اون چیزی نبود که فکر می کردم.ولی از نوشتن تو اینجا لذتی عجیب می گیرم و ارامشی عجیب تر...الانم نمی تونم بگم تنفس ۱ ساله شده چون نشده. چون سالهاست که متولد شده.تنفسم دوستت دارم. 

پ.ن:از این جواب متنفرم:"نمی دونم"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

شنبه 1386/05/27

ادما به خاطر ضعف هاشون واسم دوست داشتنی می شند و به خاطر قوت هاشون، جذاب.چون ضعف هر کس راهیه که میشه باهاش به اون نزدیک شد.مثل مهربون بودن.مظلوم بودن.توانایی کم تو ارتباط با دیگران..وابستگی خانوادگی و ...شاید واسه همینه که نوزاد ها اینقدر دوست داشتنیند ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1386/05/24
زندگی زودپزی از مشکلاته که سوپاپش به صورت نا منظم فعال میشه.ما هم تو زود پزیم.

                                                 **********

-اهای صابخونه غذات نسوزه.

-حقیقت رو نمی فهمم.زیر دوش، مشکلات رنگ می بازند ودر خستگی اوار می شوند.حقیقت مشکلات بی رنگیشان است یا اوارشان؟

-هر چی جلوتر می رم محدوده های زشتی کوچیکتر می شند.و خیلی چیزها زشتیشونو واسم از دست می دند.مرز بین زشتی وزیبایی رو کی تعیین می کنه؟به نظرم نسبی میاد.بستگی به ادمش و ادمای دورش داره انگار.

-من از اغازهاخستم دلم پایان می خواهد

من از بودن ها خستم دلم نیستی می خواهد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1386/05/21

- کمال گرایی و خود برتر بینی از نظر من ویژگی هایی هستند که خوشی رو زایل می کنند.چون هر دوشون دائما باعث مقایسه می شند که مقایسه دیر یا زود احساس بدی ایجاد می کنه چون همیشه یکی بهتر هست.مثل زیبایی که همیشه خشگل تر هست.واسه همین به نظرم کمال گرایی رو باید توی مغز نظم داد.یعنی اینکه با خودت کنار بیای که بابا جون من هدفم مشخصه راهم هم در همون جهته ودائما تو موقعیت های مختلف فکر نکنی که گمش کردی.یا اینکه به خودت اطمینان داشته باشی که اونچه رو که فکر می کنی درسته داری انجام میدی.یه کم هم دیگران باید نادیده گرفته بشند چون عادت دارند دائما وضعیت تو رو توصیف کنند.خود برتر بینی هم که داره ملت رو میکشه.اصلا همین ویژگیه که باعث میشه دائما سعی کنی یه کاری کنی که برتری خودت رو ثابت کنی.چه کلامی چه عملی.یا سعی کنی تعریفت رو بکنند..بعد همین میشه که میگن مردم چرا حسودند؟معمولا هم وقتی صحبت از مردمه کسی خودشو مردم نمی دونه.البته به نظر من کسی که به خودش اعتقاد نداره سعی داره که از طریق تایید بقیه خودشو راضی کنه.

-دنیای ذهن و بیرون ذهن مثل همند با این تفاوت که دنیا بزرگه ولی دنیای ذهن باید بزرگ بشه.یعنی اینکه مثل بازی age of empire تا جلو نری تاریکی ها روشن نمیشند.

-تا کسی از حسودی شما لذت نبره اون رو براتون ایجاد نمی کنه.

-خیلی چیزها عادته و دلیل درستی نداره ولی از اونجایی که ما با تغییرات مبارزه می کنیم برای اینکه مجبور به عوض کردن اون عادت نشیم سعی می کنیم واسش دلیل بیاریم در حالیکه داریم توجیهش می کنیم.

پ.ن:تیترم از نظر دستوری مثل اینه که میگیم جاده ی قم با نام خلیج فارس .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1386/05/15

-دو تا دنیا دارم.درون ذهنم و بیرون ذهنم.این دو تا دنیا باید به سمت یکی شدن بروند.

-متغیر های پست قبل در حال بزرگ شدنند.هر دوشون.دنیا از لحاظ ذهنی ما و از لحاظ مادی در حال بزرگ شدنه(جهان در حال انبساط).خدای هر کس هم طبق چند پست قبلم از سن 1 تا 99 سالگی دائما در حال بزرگ شدنه.از این لحاظ هم درستی رابطه اثبات میشه.

                                              **************

-هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا          چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه ی خاک           نقاش ازل بهر چه اراست مرا                ( خیام)

                                           **************

-قومی متفکرند در مذهب و دین               قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از انکه بانگ اید روزی               کای بی خبران راه نه انست و نه این  

                                         ***************

-گویند کسان بهشت با حور خوش است         من می گویم که اب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از ان نسیه بدار              کاواز دهل شنیدن از دور خوش است       (خیام)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1386/05/01
(دنیا)f = (خدا)f.

f=تابع هرکس

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط پگاه  |