تبليغاتX
تنفس صبح
پنجشنبه 1386/03/24

مذهب یعنی ارامش .لامذهبی مذهب منه.

پ.ن:ارامش من در بی مذهبیه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1386/03/20
یه جاهایی تو وبلاگ خواسته یا ناخواسته به نوعی از خودم تعریف کردم.واسه خودم متاسفم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1386/03/14
خدا رو نمی ذارم توی قاب عکس یا روی طاقچه.دستم می گیرمش و هر کاری دلم بخواد باهاش می کنم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

سه شنبه 1386/03/08

تا حالا خدا رو قبول نداشتم.حالا مذهبم بهش اضافه شده.اونم قبول ندارم.بسه دیگه.ولم کنید.نه بهشت رو می خوام نه قربت خدا رو.فقط می خوام از زندگیم لذت ببرم.می خوام به خدا فحش بدم که با این مذهبش اینقدر بار رو دوشم گذاشته.نمی خوام.مذهب رو نمی خوام.بکن، نکن نمی خوام.می خوام از کارام عذاب وجدان نگیرم.می خوام مطابق خوشایند مردم زندگی نکنم.تجربه ی زندگی هیچ کس رو نمی خوام استفاده کنم.نمی خوام با استفاده از تجربه هاشون راه سختشونو تکرار کنم.من یه زندگی دلخواه می خوام.مطابق میل و ارامش خودم.فقط خودم.خدا رو هم نمی خوام بشناسم.واسه چی اصلا بشناسمش؟که مذهبش رو قبول کنم؟که زجر بکشم؟که از کارایی که می خوام منع شم؟نمی خوام .نه خدا نه مذهب.اونی که بقیه می گند اون بالایی، من وجودتو انکار می کنم.هر وقت هم دلت خواست سنگم کن.خیالی نیست.من لامذهبم..

پ.ن:یه دونه کیسه بوکس رو سفت تو بغلم می گیرم.دستامو کامل دورش حلقه می کنم.حالا من خدای این کیسه بوکسم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط پگاه  |