تبليغاتX
تنفس صبح
سه شنبه 1385/12/29

قراره عید بشه.خوب تا 3:37 بیدارم.نوروزتون مبارک،کمپایلرتون بی error،همه ی برنامه هاتون .run حسابی خوش بگذرونید ...به شخصه واقعا به این نتیجه رسیدم:که دنیا دو روزه ،ارزش هیچ اعصاب خردی رو نداره.البته پذیرش این حرف مثل همینه که خدا به مدینه ای ها گفت شما اسلام اوردید ولی ایمان نیاوردید.یعنی ممکنه خیلی ها این حرف رو درست بدونند ولی باورش ندارند ...شاید منم باورش هنوز ندارم ولی قبولش دارم.مشکل منم با خدا هنوز حل نشده ولی به اون حادی قبل هم نیست.دارم به یه چیزهایی می رسم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

پنجشنبه 1385/12/24

-خیلی چیزها رو فقط باید دید.و شنید.لزومی نداره تو همه چیز بشی.یا در هر موردی که در سطح پایین تری هستی یا فکر می کنی که هستی سایر جوانب خودت رو بسنجی بلکه برتری کلی خودت رو به خودت ثابت کنی.فقط ببین، بشنو، ضبط کن تو ذهنت و لذت ببر.همین.تو عالی هستی اگه راه خودت رو بری.

-مغز هر کس تو یه زمینه ای قابلیت بالاتری نسبت به بقیه زمینه ها داره.باید اون زمینه رو کشف کنی و روش کار کنی.کشفش سخت نیست.دقت می خواد.این زمینه یکی نیست.ولی در هر رشته ای می تونه یکی باشه.مثلا تو درس، ریاضیت خوبه بعدش تخصصی تر، برنامه نویسیت خوبه.تو هنر موسیقیت خوبه و ....ولی اینایی که گفتم خیلی مهمه که تو نقشه ی بدن خودت سنجیدی شه نه جهان.یعنی این تواناییت رو با بقیه ی توانایی های خودت مقایسه کنی نه اینکه این تواناییت رو با این توانایی یکی دیگه مقایسه کنی.اینجوری همیشه یکی بهتر از تو هست و عمر تو صرف خود کم بینی میشه.

-دید هر کس به جایگاهش خیلی با دید تو به جایگاهش فرق داره پس سعی نکن خودتو جاش بذاری و احساسشو بفهمی.و بهش غبطه بخوری چون نمیشه.مخصوصا وقتی واسه یه چیز خیلی زحمت بکشی وقتی به هدفت رسیدی دیگه ابهتش واست ریخته در صورتی که این ابهت هنوز تو دید بقیه هست.مثلا یکی که رتبه ی 1 کنکور شده چون واسه این رتبش خیلی زحمت کشیده و استیلش اینه که درس بخونه واین درس خوندنش در مراحل بعد هم ادامه پیدا می کنه پس منحنیش تو اون لحظه که نتیجشو میبینه اینقدر بالا نمیره.واسه همینه که میگند تو موفقیت های بزرگ اطرافیانت بیش از تو خوشحال میشند.واسه همینه که زحمت زیاد تو هر زمینه ای شخصیت افتاده بهت میده و متواضع میکنه اون شخص رو.

-چهره ی خوب واقعا با مزاج سالم ارتباط مستقیم داره.حتی از نظر ساختمان بدنی.منظورم خوشگلی نیست.چهره و هیکل مناسب داشتن.مثلا کسی که جوش های حالت اکنه نداره یا اصلا جوش نداره یا چاق نیست یا پوستش کدر(تیره نه.کدر) نیست یا........

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1385/12/14

ما همیشه یا از این ور می افتیم یا از اون ور.تا بود که همه گیر میدادند که خانم ها تو رشته های فنی و امثالش موفق نیستند ودرسهای خوندنی و ادبیات و.. مناسبشونه.اونا هم واسه اینکه ثابت کنند اینجوری نیست هجوم اووردند به این رشته ها.فشار خانواده ها برای ریاضی رفتن دخترانشون و دکتر ،مهندس شدنشونم ادامه ی تاثیرات تلاش برای نقض ضعف دختر ها بود که موفق هم بود.تا جایی که پارسال و امسال رتبه ی 1 ریاضی دختر بود.عالیه.دختر خانم ها اثبات کردید تواناییتونو.حالا از اون ور افتادیم .همه بیخودی به خاطر اسم و نام مدرک میاند رشته های فنی و مهندسی وکلا چیزایی که اسم در کردند بی اینکه علاقه ای در کار باشه.یه سریشون که بعد از فارغ التحصییلی میشینند تو خونه یه سری هم اصلا تو زمینه ای که دوست دارند شروع به کار می کنند.یه سری هم تو رشتشون کنند بدون لذت.با افسوس.بدون پیشرفت.چون یادشون دادند کاری که بر عهدشون میذارند رو باید انجام بدند.حداقل تو دوستای خودم چندتاشون علاقه به شعر و شاعری دارند.چند تاشون عشق نقاشی اند.معماری دوست دارند.به موسیقی علاقه دارند.دیزاین لباس و و و .........فقط یکی رو میشناسم که حال می کنه برنامه می نویسه و پیگیر بقیه ی نرم افزارهای اموزشیه.به اونیکی ها گفتم شما که دوست ندارید رشتتون رو چرا بیخود اومدید؟{ جای یکی دیگه رو گرفتید که میتونسته تو این زمینه واسه جامعه مفید تر از شما باشه؟}جوابها:خانوادم گفتند درست خوبه برو مهندس شو....می خواستم موزیسین شم گفتند می خوای مطرب شی؟........واسه کلاس این رشته اومدم......فکر می کردم تراز معماری رو نمیارم............خوب قبول شدم دیگه.........عجب.عجب.حالا همه ی این جور رشته ها پر از ادمای بی علاقه شده و رشته های مورد علاقشون پر از ادمای......

همین جوریه که دکترهای جوون تند تند بیمار می کشند سر یه بینی عمل کردن ساده...همه دلسرد میشند از کارکردناشون....لذت رو تو چیزای دیگه جست و جو میکنند و در نهایت بر می گردند به علاقه ی اصلیشون.همه جا پر میشه از خدمتگزاران بی لیاقت.همه در میرند از کشور.دولت هم چشمش کور ،دندش نرم نظام اموزشی رو درست کنه که بچه ها علایقشون زودتر شناسایی شه و تواناییهاشون درجهت درست هدایت شه که در نهایت سودش باز به خود دولت میرسه.در مورد پسر ها هم این چیز ها کم نیست.ولی شاید در مورد دخترها عواقبش واسه جامعه بدتر باشه.چون پسر ها مجبورند کار کنند و باید از انچه خوندند استفاده کنند ولی در مورد دختر ها معمولا اجباری نیست.تا کی می خوایم جریان اب به در و دیوار بکوبدمون؟؟؟؟.....

پ.ن:اینم بمب گوگلی من :

برای اطلاعات بیشتر برید اینجا.ما موجیم که اسودگی ما عدم ماست.......

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1385/12/09

امسال مظلوم ترین سال تولدم بود.دو سه روز پیش گفتم تولدم نزدیکه که بازم مظلومانه بود چون هر سال از سه هفته قبلش همه جا جار می زدم من قراره به دنیا بیام...دیشب هم که شبش بود اصلا یادم نبود تولدمه .ساعت 11 شب دختر خالم sms زد که تولدت مبارک و من فکر کردم اون تاریخشو اشتباه کرده و چند روز دیگست ولی نه.من اشتباه کرده بودم.خوب هیچ کس هم به روم نیوورده بود.حالا امروز تولدمه و اینطور که به نظر میاد جز یکی دوستام(روز تولدش با من یکیه) و یکی دختر خاله هام کسی قبل از اینکه بگم یادش نیست.خوب انتظارم بیخوده.مگه من تولد کسی رو یادمه که بخوام بقیه یادشون باشه؟نه.راستی وقت اذان مغرب به دنیا اومدم.پیارسال که 17 سالم شد احساس خیلی بدی داشتم.اصلا انگار با تولد 17 سالگیم دنیای من دو نصف شد.قبل از 17 سالگی و بعدش.ناگفته نماند که احساس پیری هم کردم.تو تولد پارسال احساس کردم چقدر بزرگ شدم.و امسال نه احساس پیری دارم نه بزرگی .فقط فکر میکنم فقط تا یه سال دیگه زیر 20 سالم و اینکه از این به بعد بیشتر ادم حسابم میکنند!.الان شدم 19 سال و 0 روز.کسایی که بچگی من یادشونه حتما این روز رو واسم دست می گیرند چون وقتی 5-6 سالم بود می گفتم من می خوام 19 سالگی ازدواج کنم!و اون موقع این سن چقدر واسم دور بود.حالا می بینم همون مغز فندقی هستم که بودم....حالا 30 سالگی چقدر دور و بعدش 40 و .....حالا یه نکته ی جالب در مورد اعداد زندگیم.همه ی اعداد مهم زندگی من مضربی از 3 است.البته این موضوع دیگه اهمیتشو واسم از دست داده.چون همین طور که الان شما هم میگید ممکنه خیلی ها چنین رابطه ای تو اعداد زندگیشون باشه.ولی وقتی واسم جالب میشه که این عدد تو بقیه ی زندگیم هم ادامه پیدا کنه.مثل روز مرگم و امثالش...

1.روز 9

2.ماه 12

3.سال66.

4.شماره شناسنامم مضرب 3 است

5.فرزند 3وم

6.اولین مسافرت خارجی من در سن 9 بود.

7.حتی شماره ی مبایلم هم مضرب 3 است.

یه نکته ی جالب دیگه هم که باز الان اهمیتشو برام از دست داده اینه که سال و ماه تولد من و انیشتین یکیه.خوب ببینم تا اذان مغرب چی میشه.....

امضا-19                 

پ.ن:اگرچه دیروز نانجیب بازی در اووردم. تبریکات تقریبا از همه واسم اومد.شاد شدم. 

پ.ن۲:این دختر ها سر جون من نشستند.اخر سر من از دست اینها چل میشم.اخرین دسته گلشون:رفتم نشریه ی اینترنتی دانشگاه عضو شدم .چون زده اعضا رو دو هفته دیگه از طرف دانشگاه می بره درکه .بعد واسم جواب داده که اگه می خوای بیای اردو باید چند تا دختر دیگه هم عضو نشریه کنی چون من تنها دختری هستم که توش عضو شدم.و بقیه پسرند......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

جمعه 1385/12/04

-زیبایی از اون جهت واسه ادم مهمه که چیزی که به نظر زیبا میاد به دلت نشسته.واسه همین یه چیز زیبا از دید همه زیبا نیست.چون ساختار و روح ادما با هم متفاوته.واگه چیزی از نظر تعداد بیشتری زیبا به نظر اومد به خاطر وسعت زیبایی اون چیزه.که تونسته ساختار های بیشتری رو پوشش بده.

-هدف اولیه از ازدواج بقای نسل بوده.این هدف اولیه داره کمرنگ میشه و به مرور کمرنگ ترهم میشه.به خاطر مهم تر شدن نیازهای دیگه ی بشره؟یا خودخواه تر شدن بشر؟یا گسیختن بندها؟

-همیشه خیلی رو حرف های بزرگتر ها و کلا اونایی که قبولشون داشتم و سن و سالی ازشون گذشته حساب می کردم و خودمو ملزم می کردم که قبول کنم حرفشون درسته ولی دارم می بینم که از اونجایی که نسل به نسل جوونها، فاصلشون از سیستم زندگی والدینشون بیشتر میشه، نباید انتظار داشت تجربیاتشون به طور تمام و کمال به درد نسل بعد بخوره.یعنی اینکه نمی تونم انتظار داشته باشم در همه ی احوال بهترین کمک فکری رو ازشون بگیرم.سبک زندگیها به سرعت داره تغییر می کنه.باید اعتراف کنم همه جا افراط و تحجر فکری هست.و یه سری مسائل نواند و طبعا برخورد نو هم می طلبند و هیچ کس مثل کسایی که تو جریان این نو شدن ها هستند نمی تونه مسئله رو درک کنه و البته کمک کنه واینجاست که همسن وسالها نقششون تو کمک های فکری بارزتر میشه.مخصوصا اونایی که قدرت تجزیه و تحلیل بالاتری دارند.

پ.ن۱:دارم به سمت اجدادم میرم.روز به روز ولع و احساس نیازم به جنگل و اب های طبیعی(برکه-رودخونه-ابشار..) بیشتر میشه.عکس جنگل و ابشار که میبینم با تمام وجود می خوام بپرم توش.

پ.ن۲:بخونید.ببینید.نباید یادمون بره.

گلواژه.جذابیت های تهران.

عکس های خیلی جالب 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط پگاه  |