این جواب صادق به پست"کار حساس یا شاید بی اهمیت" هست که در واقع جواب" نظر شما در مورد منه".چون خیلی درسته و یه جورایی هم نامه ی سرگشادست گفتم حیفه که فقط من بخونمش.
سلام پگاه؛
اين پست آخرت رو كه مي خوندم ديدم كه خيلي از حرفهايي كه من مي خواستم بهت بگم رو خودت گفتي. در كل خوشحالم كه اهل فكر هستي و برخلاف خيلي از دختران همنسل و هم سن خودت به مغز و تفكر خودت هم اهميت ميدي.
فكر ميكنم از اولي كه اين وبلاگ رو راه انداختي تقريبا همه مطالبت رو خوندم. خواسته بودي كه بدوني كه كسي كه اين وبلاگ و مطالب رو خونده چه نظري داره راجع به تو. من چيزهايي كه ميگم راجع به خودمه و ميخوام كه نظر خودم رو روراست باهات در ميون بذارم. نخواستم كه توي وبلاگت كامنت بذارم؛ چون شايد حرفهام زياد باشه (كه البته فهميدم كه خيليهاش رو خودت ميدوني) و هم اينكه اين فكر رو تو يا كس ديگه نكنه كه برخي از حرفهام از ايراد گيري بيخوده. راستش تا اونجا كه فهميدم، شما هنوز اول راه تفكري و خيلي چيزها رو نديدي و همينطور خيلي چيزها رو در نظر نميگيري. اين به اين معنيه كه هنوز جا براي ديدن و تجربه كردن و آموختن در مورد خيلي چيزهايي كه قضاوت ميكني و بايد بكني درموردشون داري. قضاوت، تفكر، تصميم گيري و تعقل چيزهايي هستند كه نياز به تجربه و آگاهي دارن. مثلا در مورد سياست، آدم بايستي در مورد خيلي چيزها اطلاعات داشته باشه و خيلي مطالب و تاريخچه ها رو خونده باشه تا در مورد برخي از مسايل و اشخاص و تصميمگيري ها نظربده. براي خود من پيش اومده كه از تصميمي سياسي شاكي شدم و به نظرم خيلي غيرمنطقي اومده ولي با دونستن علل كامل و پيش زمينه اون تصميم يا كار، من هم با اون موافق شدم.
خيلي چيزهاي ديگه از جمله دين، اخلاق، اعتقاد، احساس، توكل،. . . هم همين حالت رو دارند. درسته كه در مورد برخي مسايل برات سوال پيش مياد، اما اين دليل نميشه كه يك پاككن بگيري دستت و اونها رو پاك كني و بخواي كه از اول خودت يه جايگزين براشون بسازي. اول بايد اون چيزي كه هست روبشناسي، تمام عوامل و مسايل مؤثر بر اون رو بشناسي و بعدش بياي جايي كه اشكال داره به نظرت رو بگي و تصحيح كني. اصلاح و ترميم خيلي از مسايل و فرهن گها و عقايد هم زمانبره و نبايد توقع داشت كه به راحتي و زود اثراتش رو نشون بده. حتي اصلاح فوري برخي چيزها مي تونه باعث آسيب و سردرگمي بشه.
عين بابا بزرگها دارم نصيحت ميكنم؟! قصدم بيشتر اين بود كه اونچه از تو توي ذهنم بوده رو بگم. اين سطرهاي بالا هم همين چيزها رو بيان ميكنن و به نظرم بايد روشون يه كم فكر كني. اونچه كه ازت توي ذهنم بوده دختري بوده كه در مورد خيلي مسايل با شك و اصلاح نگاه ميكنه و در بعضي از مسايل به ديگران نگاه عاقل اندرسفيه داره! فكر ميكنم كه در زندگيت هميشه هر چي خواستي در اختيارت بوده و كمبود مالي اقلا نداشتي (اين جنبه ديگه خيلي خصوصي شد). به نظرم اين امر باعث شده كه خيلي چيزها رو ندوني يا نبيني. نظرم اينه كه خيلي معتقد نيستي. يا شايد خيلي شك مي كني به داشتههاي ديني. با اين نظرت خيلي موافقم (فكر مي كنم كه تو هم اينطور فكر مي كني) كه خيلي از دخترهاي امروزه مخصوصا سن 5-6 سال كوچيكتر از سن من، خيلي دخترهاي بافكري نيستند. من خودم اينطور فكر ميكنم و فكرميكنم كه در مورد خيلي از مسايل كوته فكر و احساسي يا شايد بي خيال و پرت باشند. نظر كليام راجع بهت اينه كه چند سال ديگه خيلي تغيير مي كني. اين رو مطمئن باش. مرور زمان(همونطور كه خودت هم ميگي) خيلي چيزها رو عوض ميكنه. خيلي تجربه ها به دست ميان و خيلي چيزهاي نديده ديده ميشن و به چشم ميان. همينطور نظرها و عقايد مختلف ديده ميشن و بحث ميشه سرشون. و من فكر ميكنم كه تو هنوز جا براي بزرگ شدن و ديدن خيلي داري. (منظورم بچه بودن نيست ها! برنخوره بهت)اما براي اينكه بخواي تصميم قاطع بگيري در مورد خيلي از مسايل و عذاب نكشي در مورد فكر كردن به خيلي چيزها كه برات سوالن يا مخالف باهاشوني نياز داري تا بيشتر صبر كني. هم صبر كني تا اطلاعات و تجرب هات كامل بشه و هم اينكه ياد بگيري كه با اينجور عقايد و رفتار و كنش ها چه جوري كنار بياي، تصحيح كني يا برخورد داشته باشي.
اين رو به نظرم بايد به ياد داشته باشي كه همه چيز رو همگان دانند. موافق با نفس تفكر، انتقاد و اصلاح
رفتارها هستم. و اعتقاد دارم كه توي اين راه در خيلي از موارد نبايد برخورد سطحي، شديد يا غيرمنطقي داشت. خيلي جاها هم احساس به كار مياد. خيلي چيزها رو نميشه با ماديات سنجيد. خيلي چيزها جنبه دروني دارن. خيلي چيزها قشنگي دارن. ميشه زيبايي و احساس رو انكار كرد؟ شايد كاري باشه كه روح آدم رو صيقل بده، حال آدم رو جا بياره. شايد گفتن يك كلمه يا داشتن يك اعتقاد بتونه خيلي كمك كنه به زندگي، رفتار و تصميم آدم. در حالي كه نتوني با معادله و منطق و رياضي و رمل و اسطرلاب خيلي مسايل رو تحليل كني. همه چيز دليل رياضي ندارن و نميشه معادله براشون نوشت. خود رياضي و منطق در خيلي از چيزها پا در گل موندن. البته مسايل دور و بر ما رو با منطق خودمون ميتونيم حل كنيم. به قول خودت ما كه نميخوايم جامعه شناس بشيم! فيلسوف بازي هم كه حداقل به من يكي نمياد!
كلا به نظرم خيلي سخت ميگيري. بايد بدونيم كه همه چيز را همگان دانند. و البته همه چيز رو هر كسي نميتونه تحليل درستي داشته باشه. بيشتر اهل تقويت فكر و قدرت تحليل خودت باش و راهش همونيه كه اهلشي: «فكر كردن». اما فكرت رو آخر خط ندون. همه ما نياز داريم تا سطح تفكرمون رو روز به روز بالاتر ببريم. اگه خيلي تند بريم از ديگران بريده مي شيم و حتي ممكنه كه به خودمون آسيب برسونيم. هم از طريق نتونستن توي ارتباط برقرار كردن با ديگران و هم ضربههاي روحي و خودخوري بيش از حد.
ببخشيد اگه به نظر رسيد كه توي اين، شايد نامه بشه گفت، تند رفته باشم. به اين خاطره كه خواستم چيزهايي كه توي ذهنم هميشه بوده كه بهت بگم رو بگم. من هم در مورد برخي نظرهات كه باهات همعقيده نيستم تند نميرم. ميدونم كه با گذر زمان هم نظر تو تغيير پيدا ميكنه و هم نظر من. حالا اين تغيير در جهت مثبت باشه يا نه چيزيه كه خودمون بايد مواظبش باشيم و حواسمون باشه كه از روي منطق و آگاهي باشه. ببخشيد اگه پام رو از گليمم درازتر كردم. خودت عاقلتر و بيشتر از ما اهل فكري.
پ.ن:تنفس هم چنان در خفا ادامه خواهد داد.!طبق توصیه ی دوستان مجازی ادرس وبلاگ بین دوستان غیر مجازی پخش نخواهد شد.
پ.ن:این روزا امتحانامه سرم شلوغه وقت سر خاروندن ندارم.اتفاقای دیگه هم افتاده.اوضاع شیر تو شیره