-یکی دوستام از این گردنبند چرمی ها داشت که توش دعا میذارند.من:میشه اون چیزی که توشه رو ببینم؟دوستم:نه مامانم گفته درش نیار! بعد وقتی نگاه تعچب زده ی من رو دید گفت باشه در میارم.یه تیکه کاغذ بود لای یه پلاستیک.دوستم:خوب دیگه نمیشه بازش کنم!من فقط نگاهش می کردم.اونیکی دوستم رسید گفت:اره این دعا واقعا محافظت میکنه!
-من:(خطاب به شاگرد اول)رای دادی؟شاگرد اول :اره برای اینکه شناسنامم مهر بخوره.خط خطی کردم.من:اخه خط خطی تو که از صندوق بیرون نمیاد اونا هر کی بخواند جای کاغذ رایت می نویسند اونا فقط شناسنامه ی مهر شدتو می خواند.دوستم:تو حالیت نیست خیلی به دردت می خوره شناسنامت مهر بخوره......
-من:بچه ها رای دادید؟یکیشون:اره به......دادم چون خوشگله.بقیشم سفید...ماهرخ:می خواند گزینش بذارند .باید شناسنامت مهر بخوره.تو حالیت نیست..... اذین:پگاه اعصابتو خرد نکن تا بوده همین بوده.
-من: بچه ها خدا واستون چیه؟اذین:از صدا کردنش احساسی بهم دست نمیده..ماهرخ:یکی فامیلامون جالب در مورد خدا میگه یه ساعت پیشش بشینی توجیهت می کنه.(خودش نظری نداشت)..بحث به سرعت پیچونده شد و ادامش با کتابی در مورد عشق( از طرف اذین) پیگیری شد....
-تو راه دانشگاه یه دونه از این بچه فال حافظ فروش ها هی دنبالم می اومد فال بخر.بهش گفتم اعتقاد ندارم(الان می بینم چه حرف مسخره ای زدم اخه اون بیچاره که اعتقاد نمی دونه چیه) ولی اون ول نمی کرد چند نفر بهم متلک انداختند ازش بخر خوب.ای لعنتی. اخه اینا نمی دونند پولش تو جیب این بچه نمیره؟نمی دونند صاحباشون چه لذتی می برند با سوء استفاده از اعتقادات مردم پول در میارند؟
-یکی دیگه از دوستام پول تاکسی اونیکی دوستام رو حساب کرد.اون دوستم پول تاکسی رو بهش داد.حساب پول ها بهم ریخت.گفت نمی تونم نگهش دارم.انداخت تو صندوق صدقات.نتیجه اخلاقی:عذاب وجدان دارید پول رو بریزیدتو جیب دیکتاتور هامون تا بیشتر زجر کشمون کنند....
-تا حالا نچشیدی نتونی با همجنسات راجع به چیزای به این مهمی حرف بزنی یعنی چی.....چرا؟...اگه پسر بودم همفکر بیشتر نداشتم؟...لااقل خوبیشون اینه که کمتر عقایدشون بهشون تحمیل شده.اگه اجداد ما بت پرست بودند الان بی برو برگرد بت پرست بودیم.هر چند که الانم خیلی ها هستند.قیافه ی بته فرق کرده.
شاید این پست پاک شه.دلیلش همونه که گفتم نباید خیلی چیزا رو خیلی جاها گفت.می خواستم راجع به اعتقادم راجع به بعد از مرگ بنویسم(دلایلم) ولی راستش از کامنت هایی می ترسم که برام میذارند و میره رو اعصابم.اره چیزی نگم بهتره.
