تبليغاتX
تنفس صبح
دوشنبه 1385/08/29
۱-.اولین پست از personal personal computer

۱.یکی دوستای بلاگرم در وبلاگش رو تخته کرده .(این "بنویسم که چی؟" سوال معروف و بانفوذیه)

۲.یکی دیگه از بلاگر ها ۲.۳ روز پیش یه اطلاعی از خودش بهم داد که من گرخیدم.انقدر که در صحتش شک کردم.

۳.دو روز پیش با یکی بلاگر ها از صبح تا شب زدیم تو سر و کله ی همدیگه(با کامنت)و اخرش بطور ناگهانی هردو از هم عذر خواهی کردیم(سو تفاهم شده بود).ولی بحثش باحال بود.بحث که چه عرض کنم ...کل کل.

۴.دوباره رفتم موسیقیمو ثبت نام کردم ولی این دفعه دف نه. یه چیز دیگه.یه رویای بچگی تا حالا-پیانو-فعلا میرم ببینم چقدر عاشقش میشم.

۴.۵ساعت خودمو کشتم یه برنامه با تابع بنویسم اخر سر یه ارور موند که رفع نمیشه.حالا مجبورم برم سراغ منبع(قلزم خان- بهترین نویسنده ی برنامه نویسی با c- ).هی خواستم این ++c رو سمبل کنم.حالا مجبورم برم رو منبع.اخه خودتون بگید اگه استاد استاد باشه شاگردش باید بره سراغ کتاب که برنامه بنویسه؟اونم ++c که اصلا ادم می بیندش می گرخه.

۶.دو روزه فلسفه نخوندم.اطلاعاتم یه کم ته نشین شده.باید دوباره کلوییدش کنم.نمی رسم اخه.سر به هوا شدم......

۷.دیروز ۴.۵ ساعت داشتم کنفرانس زبان اماده می کردم اخرشم دیدم نمی رسم تمومش کنم( از اونجایی که به شدت از زبان بدم میاد دیگه خودت می فهمی که خوندن زبان اونم واسه ی کنفرانس چه عذابیه.) بستمش و رفتم از mbc2 فیلم untitrust رو دیدم.خداییش خیلی قشنگ بود.واسه رشتم انگیزه ی بیشتر پیدا کردم.اخه پسره مخ کامپیوتر بود!امروز کلاس زبان۱ رو پیچوندم(اره همون که کنفرانس داشتم ولی شانس بد من اصلا امروز نذاشته کسی کنفرانس بده.)تازه دارم می فهمم دانشگاه یعنی چی........

۸.دلم هوای ایران زمین کرده.سرعتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.کورسسسسسسسسسسسسسسسسسس..می خواااااااااااااااام

۹.کلی اهنگ خفن و باحال از دختر خاله گرفتم.این دو روزه خودمو خفه کردم.....

۱۰.امروز عروسی دعوتیم.کاشکی از این باحالا باشه.به شدت به یه مهمونیه توپ احتیاج دارم.صدای اهنگ به شدت زیاد.رقص نور بعد dance...dance... dance  بازم dance

۱۱.اهنگ های وطنی اونم از نوع تهرانیشو رو جدیدا کشف کردم که چقدر باحاله.اخه کاملا نسل سومیه...میچسبه بهم.

پ.ن:عروسی همون جور بود که می خواستم.جای همتون خالیه خالی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

جمعه 1385/08/26
"اهسته رو و پیوسته".....به قول یه دانشمند" اهسته زندگی کن".می خوام این جمله رو طلابگیرم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1385/08/24
- لعنت به این خستگی و افسردگی که همه رو یکی یکی داره میخوره.بلاگر بافکر که به نتایج خوب وبد رسیده باشه و از زندگیش لذت ببره" می خوام" .می شناسید؟

-می خوام خوش بگذرونم.خیلی خیلی خوش بگذرونم. همه چی رو با هم می خوام.میشه.خوبشم میشه......

پ.ن:کمک از کسی نمی خوام ها.منظورم از "می خوام" اینه که اگه هست اعلام وجود کنه.می خوام مطمئن شم وبلاگهایی که می خونم ختما یه روی قضیست.در ضمن تصمیم گرفتم وبلاگ خونیمو به حداقل برسونم.اولویتم هم با وبلاگ هاییه که احساسات درشون به حداقل رسیده.احساساست هم معنیش برای من یه کم متفاوت با عرفه. 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

سه شنبه 1385/08/23
احترام چیز زیادی نیست که ارزش دریغ کردن رو داشته باشه.تا حالا گذاشتنش زیاد برام مهم نبوده.ولی کم کم دارم کشف می کنم که به زحمتش می ارزه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1385/08/22
میدونی از چی لجم می گیره؟ کاری رو که دوست دارم یه وقتی که دوست ندارم مجبور بشم انجامش بدم.بعد نتیجش این میشه که تا اطلاع ثانوی از اون کار به دلیل اجباری که توشه بدم بیاد. اصلا پارادوکس علاقه و اجبار تو یه کار رو نمی تونم هضم کنم.این اجبار لعنتی هر جا بالاخره باید وجودشو مطرح کنه دیگه.......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1385/08/21
یه اعتراف:خیلی ناقص فکر می کنم.وجالبتر اینکه تا حالا فکر می کردم به شدت کامل فکر میکنم!هنوز خیلی مونده که خیلی چیزها رو درک کنم و بفهمم.هنوز دم درم.حتی تو هم نیومدم.خوب می دونم.  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

شنبه 1385/08/20
رو کمک هیچ کس حساب باز نکنم.اگه باز کردم این حساب باید موجودیش کم باشه. یعنی بازم رسیدم به این جمله که توقعت رو بیار پایین.اگه نتونستی صفرش کنی نذار از یک بالاتر بره.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

پنجشنبه 1385/08/18
خیلی جالبه یه سری فقها(که ۹۰٪شون هم مرد هستند) و حتی خیلی از مردم(متاسفانه محدود به ایران هم نمیشه) نشستند به اصطلاح بیرون گود و میگن لنگش کن:.....جنین رو نباید کشت........جنین روح داره.........قتل نفسه.......دیه داره.بعد جالب تر از اون اینه که جنین دو  ماه به بالا(البته جدیدا ۲ ماه به بالا)فرق نداره سالم باشه یا عقب مونده ی ذهنی یا معلول ژنتیکی. حکم حکمه.کشتنش قتل نفسه.اصلا با چه جراتی می خوای زندگی یه بشرو بگیری؟!!!!ولی هیچ کی نمیگه اخه عزیز من این حیوون فسقلی که برچسب روح داشتن بهش زده اند چی می فهمه؟.جز اینکه توانیی هاش حداکثر همه ی توانایی های غریزی رو شامل میشه.وقتی مادر این حیوون که می خواد ادم بشه در خودش این صلاحیت رو نمی بینه که مسئولیتش رو به دوش بگیره چرا زورش می کنند؟اره این کوچولوی ناخواسته زنده می مونه .منم به فقها و یه سری دکتر های با وجدان (در داخل و خارج)تبریک می گم که که از مرگ یک زندگی جلوگیری کردند.ولی کم کم که میری جلو امار کشتگان این فسقلی بالا میره:زندگی مادرش رو تباه کرد.....زندگی خودش تباه شد(۹۰٪تربیت بر عهده ی مادره واگه تربیت غلط باشه یا اصلا نباشه...حالا معلولیت یا فقر یا شرایط بد زندگی رو نادیده می گیریم.!).......زندگی نسل ساخته شده از اون نابود شد.تلفات چقدره؟اصلا بازمون انتها داره؟اونی که می خواد این کوچولو رو ادم کنه حق داره بزنه زیرش بگه نخیر من قصد ادم کردن کسی رو ندارم.این رشته سر دراز دارد......حتی تو کشور های خارجی هم بالاتر از ۴ ماه نمی تونه تصمیمت عوض شه مگر اینکه کوچولو منگل باشه!می بینی؟ نشستند بیرون میگن با قسمتی از بدنت که اسمشو گذاشتند انسان بالقوه چی کار کن!!کی می خواد این بالقوه رو بالفعل کنه؟تنها کسی که اهمیت نداره همین مبدل بالقوه به بالفعله.................. 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1385/08/17
ایست....ایست.یه نیش ترمز کوچولو.اینجا یه تابلو داره."به پا حرفاتو ازت بگیرند ته نشین نشی........می دونی اونوقت چی میشی؟میشی قرائتی...میشی زنبور بی عسل.....میشی......بازم بگم؟؟؟؟؟"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1385/08/14

-انتظار و توقع بالا از کسی نداشته باشم.تا بوده همین بوده.......حالا اگه یه سری استثنا این وسط تولید شدند دلیل نمیشه که بقیه هم استثنا بشند(استثنا ها به نسبت افزایش جمعیت زیاد میشند-خوشحالم)......این جوری لااقل اعصابم راحته.(پوشیده تر و واضح تر از این نمی تونم حرف بزنم)

-کسی در قبال من مسئولیتی نداره.حداقل حالا دیگه نداره.ولی اگه احساس مسئولیت کرد به من مسئولیت واگذار میشه.دوست ندارم مسئولیتی بهم واگذار بشه.پس اون مسئولیت واگذار شده رو نادیده می گیرم وکار خودمو می کنم.اون جوری از میدان میام بیرون و هر وقت کار داشتم میرم توش ولی اینجوری تو میدان می مونم.دوست دارم تو میدان بمونم.

-خیلی ها دوست ندارند خیلی چیزا باشند..به من ربطی نداره.من وکیل کسی نیستم.

-همه ی مردم به یک اندازه نمی فهمند.یعنی خودشون نخواسته اند بفهمند.نمیشه با همه جنگید.

-زندگی از نظر همه یه معنی نداره.برداشت من از زندگی معیار نیست.هر کس که مثل من فکر نکنه دلیل نمیشه که اشتباه فکر می کنه.

-هر چقدر کنج تر باشم.سریعتر و راحت تر جلو میرم.ترجیح میدم تا اون جا که میشه افکارم مال خودم باشه.

-نمیتونم از روی سایم بپرم خیلی چیزها رو زمان نشون میده.

-دوست دارم امروزم از  مایه ی دیروزم نخوره.اینجوری سریع جیبام خالی میشه.

-چیز هایی که اینجا می نویسم اول از همه به درد خودم می خوره.اینجا فلوچارتمه.کی دیگه فلوچارت نمی خوام؟نمی دونم. 

-لذت رو ازم بگیرند دیگه فکرم نمی تونم بکنم.پس باید لذت ها رو تو هوا بقاپم.چون کمه.تو لذت هام باید دور و برم رو نادیده بگیرم.چون اگه بخوام همه ی ریزه کاری ها رو ببینم لذتم کم میشه.در حالیکه من می خوام تا اخرین نقطه از لذتم لذت ببرم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

پنجشنبه 1385/08/11
این کامنتییه که برای این وبلاگ گذاشتم:  یه سوال خیلی خیلی مهم:واسه چی این بلاگر هایی که کلشون کار می کنه به نظر میاد یه جایی شدیدا خوردند زمین؟خاکستریند؟مشکلات یه طرف. همه دارند.اره هر چقدر هم بیشتر بدونی اخمات بیشتر میره تو هم .ولی عکس العمل این جوری به نظرم مال ما نباید باشه.مگه چقدر سنمونه؟شاید هم به خاطر اینه که سنمون کمه.ولی اخه سنمون کمه ولی نیرومون که از سال های بعد بیشتره .اینجا به نظرم یه چیزی اشتباهه.شاید برای اینه که تو کشورمون لذت کمه. ها؟افکارمون مال خودمونه ولی عگس العملمون داره بهمون تحمیل میشه.مقاومتمون کمه.شاید به نظر خودمون زیادی هم تحمل کردیم.ولی اخه بابا ما انسانیم.یه فایل تو مغزمون کمه.یه انتی ویرووس.پادزهر نداریم.

پ.ن:جواب اون وبلاگ(ابلیس): سلام
شاید این باشه...
تو فکر کن که تمام درک فهم جهان مثل یک دریا هستش...
اون وقت هر کس میتونه یک مشت از این دریا بنوشه....
فکر کن که اگه کسی بیشتر از یک مشت بخوره چه حالی بهش دست میده؟
در مورد مشکلات هم باید بگم که همه فکر میکنن که تنها هستن و هیچ کس مثل اونها تنها نیست....این بدترین شکل از تفکر هستش...
در مورد مطلب پایین هم بگم که سعی کن از اول به مشکل من بر نخوری......
من توی اوایل دوران ادراکم(البته الان هم چیزی نمیفهمم) روی فکر دیگران فکر میکردم.
یعنی خودم اصلا هیچ فکری نداشتم.ولی بعد از یک مدت خودم فکر کردم.
حیف که خیلی دیر تصمیم گرفتم که خودم فکر کنم....
چون خیلی چیزها رو از دست داده بودم.....

من:از انیشتین که بیشتر نخوردی.اتفاقا کم خوردی.باید بیشتر واز جاهای متفاوت تر بخوری.اب های لجنی رو هم باید مزه مزه کرد بعدشم تفش کرد نه اینکه قورتش داد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1385/08/10
می خوام که عقایدم بهم تحمیل نشده باشه.هر چند که می دونم ۱۰۰٪ ممکن نیست ولی جون می کنم اون قسمت هایی رو که فکر می کنم تحت تاثیر اجتماع و خانواده شکل گرفته پیدا کنم. روشون فکر کنم و تصمیم بگیرم عقیده ی من بمونه یا نه.ولی چند تا سوال: از کجا معلوم تصمیمی که می گیرم درست نباشه وتا به درستش برسم به ضررم تموم نشه؟عقایدم تا حالا همش تحمیل اجتماع و خانواده بوده یا اینکه خانواده و اجتماع موج بوده و من سنگریزه؟اگه اینطوره من یه سنگریزه تو ی دریام یا تو ساحل که اگه موج بلند باشه بهش می خوره ؟یا اینکه گزینه ی سومی وجود داره ؟فکر کنم یه کم هم بستگی به ذات وخمیر مایه ی اولیم داره .اخه از اول که من در حال خودسازی نبودم خیلی از کارهام یه گزینه ای بوده یا گزینه های محدودی تو ذهنم بوده.و من یه تصمیمی رو می گرفتم .خیلی خیلی برام مهمه جواب این سوالامو پیدا کنم.

پ.ن:یه کم بحث تخصصی شد.ولی پاکش نمی کنم.جون تجربه بهم نشون داده متخصص ها تو شرایط لازم پیدا میشند.

پ.ن۲:-داری کجا میری؟

        -من:باتلاق

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1385/08/10
از دو تا چیز خوشحالم.یوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

۱.گواهینامم اومد                    ۲.اولین برنامم (برنامه ی کامیوتر) رو نوشتم.

پ.ن:گواهینامه هایی که فعلا صادر میشه پشتش ۴ تا شرط داره که دو تای اصلیش اینه.۱.تا یه سال نمی تونی تو بزرگراهها واتوبان های برونشهری رانندگی کنی.۲.بین ساعت ۲۴ تا ۵ صبح نباید پشت رول بشینی.وخبر بدتر این که برای کسانی که از ۱۶ ابان به بعد گواهینامه می گیرند این شرایط تا ۵ سال  تمدید میشه !ولی خوب.کی گوش میده؟یه درصد فکر کن یکی که ۱۸ سالگی گواهینامه گرفته تا ۲۳ سالگی صبر کنه بعد تو اتوبان بشینه!خیلی تخیلیه نه؟پلیسم که تا خلاف نکنی کاریت نداره.البته با وضع قوانین جدید شاید اونم متحول شه.من که چشم اب نمی خوره.یه جیزیم الان به ذهنم رسید راهنمایی رانندگی این کارو کرده که جلوی جوونای بی کله رو بگیره؟مگه میشه جلوشونو گرفت!ما ایرانی ها که هزار ماشااله تو بدل زدن استادیم!ولی حالا دیگه تو یه چیز یقین دارم نه دولت نه مردم هیچ کدوم هیچ کاری ازشون بعید نیست.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

سه شنبه 1385/08/09
ناراحت میشم.......گریه نمی کنم. چون مغرورم.چون گریه برام ضعفه.

ناراحت میشم.......گریه نمی کنم. چون مغرورم.چون گریه برام ضعفه.

.

.

.

.

ناراحت میشم....می ترکم.....اشکام میاد........گریم بند نمیاد.                                                                           

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1385/08/08
-چه جالب ما از خدا یه خدای مجازی ساختیم.فقط خودمون رو نهیب می زنیم که خدا مادی نیست ولی خدامون برامون جسم هم داره!

-بدون فلسفه داشتم دنیا رو از تو ایینه نگاه می کردم.چشام فقط یه سری انعکاس رو میدید.ولی حالا شیرجه زدم تو ایینه.شکستمش.مهم نیست چقدر زخمی شدم.حالا دیگه پشت ایینم.واقعا پشت ایینم؟؟نه هنوز.نه. هنوز دارم شیرجه میرم.واقعا این ایینه رو شکستم؟؟؟نه هنوز.........نه.ولی یه چیزو مطمئنم:زخم هایی که بر می دارم برام مهم نیستند.

پ.ن1:بعضی وقت ها تو ایینه زشتتر از خودمم(هنوز این خودم رو نمی تونم براش تعریفی بدم) وبعضی وقت ها خشگلتر که خوب بستگی به زاویه ی ایستادنم- شدت نور- زاویه ی تابش نور-منبع نور(لامپ-خورشید-مهتابی-کبریت!)-ساعت روز وعوامل دیگه داره.............

پ.ن2:کشف جدید:مناظر خیلی خشگل عکسشون از خودشون خشگل تره.من فکر می کنم چون با عکس از کل به جز میریم.زاویه ی دیدمون رو محدود به اصلیترین عوامل خشگلی منظره می کنیم.یا شاید قسمت هایی که بیش از بقیه با هم متناسبند رو گلچین می کنیم وبهش چهار چوب میدیم.یعنی عکس فضای پرت نداره.حتی اگه درجه ی اون پرتی خیلی کم باشه.شایدم چون منظره برای درک ما خیلی زیاده و ما با عکس خشگلیشو و جذابیت هاشو(نور-صدا-حس و...) کم می کنیم که برامون قابل درک بشه اون وقت بهتر می فهمیمشو و برامون خشگل تره.باز به تناقض خوردم.بالاخره این جور عکسها از اورجینالش قشنگ تره یا زشت تره؟!

خودم از دید خودم.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

شنبه 1385/08/06
ترجیح میدم این فکرم رو به پست تبدیل نکنم چون نمیشه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

جمعه 1385/08/05
بیزارم از ان کهنه خدایی که تو داری        هر روز مرا تازه خدایی دگر اید         (ناصر خسرو)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1385/08/01
یه تناقض :خودخواهی می گند بده ولی رفتار ها و کارهای خوب چقدر به خود دوستی ها و خود خودخواهی هامون نزدیکه.نکنه خودشه؟؟؟؟

پ.ن۱:روز اول و اخر ماه روزه گرفتم که بی عید نمونم.

پ.ن۲:دوباره امروز رفتم پشت بام ساختمان سلف..وای که چه حالی میده........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط پگاه  |